تبليغاتX
THE INNOVATIVE MUSE
THE INNOVATIVE MUSE
وبگاه تخصصی فیلمنامه‌نویسی

برای ساختن فیلم خوب سه چیز لازم است: فیلمنامه‌ خوب، فیلمنامه‌ خوب، و فیلمنامه خوب - آلفرد هیچکاک
Main Menu

وبگاه تخصصی فیلمنامه‌نویسی
پروفایل میوز خلاق
تماس با میوز خلاق
بایگانی

The Muse of Music

Lindsay Lohan
.: Edge of Seventeen :.

My Library

کتابخانه میوز خلاق

Main Subjects

یادداشت
مقاله‌های خارجی
کتابخانه‌ی فیلمنامه‌نویس
اساطیر و افسانه‌ها
هنر قصه‌گویی
بوتیقا و فیلمنامه
روانشناسی و فیلمنامه
نگاهی به فیلمنامه
نگاهی به داستان
معرفی کتاب
فیلمنامه: مفاهیم پایه
فیلمنامه: ژانر
فیلمنامه: پیرنگ
فیلمنامه: ساختار
فیلمنامه: شخصیت
عادت‌های فیلمنامه‌نویسان موفق
ابزار کار و تحلیل فیلمنامه
مصاحبه ها
واژگان ماه
پرسش‌های شما
اطلاعیه‌ها

Screenwriting Links

Screenwriting Gurus
Screenwriting Websites
The History Files
Urban Dictionary
Joseph Campbell
Green Writer
Writing Treatments
Scriptapalooza
The Script Department
PitchQ
Story Sense
Script Shark
HollywoodNet
Writer's Dreamtools
All About Screenwriting

Downloads for Writers

The Complete List

The 101 Screenplays

ده فیلمنامه‌ی برتر تاریخ سینما

رده
فیلمنامه
لینک
1
کازابلانکا
2
پدرخوانده
3
محله‌ی چینی‌ها
4
همشهری کین
5
همه چیز درباره‌ی ایو
6
آنی‌ هال
7
بلوار سانست
8
شبکه
9
بعضی‌ها داغشو دوست دارن
10
پدرخوانده2
لیست کامل 101 فیلمنامه

Persian Screenplays

ده فیلمنامه‌ی برتر سینمای ایران

رده
فیلمنامه
دوره
امتیاز
1
گاو
ش.ا
173
2
هامون
ج.ا
172
3
گوزن‌ها
ش.ا
170
4
رگبار
ش.ا
164
5
باشو، غریبه‌ی کوچک
ج.ا
158
6
آرامش در حضور دیگران
ش.ا
156
7
سوته‌دلان
ش.ا
148
8
ناخدا خورشید
ج.ا
115
9
دایره مینا
ش.ا
103
10
روز واقعه
ج.ا
92
به نقل از مجله‌ی فیلم‌نگار، ش 54 و 55، ص 220

Stats







online tests

Add to Google Reader or Homepage

.: Whiteboard :.


جشن نوروزی "میوز خلاق": به مناسبت فرا رسیدن نوروز باستانی، وبگاه تخصصی فیلمنامه‌نویسی از 23 اسفند سال جاری تا 13 فروردین سال بعد، هر روز آپدیت می‌شود


.: The Mighty Lion and The Sacred Rose :.

انواع برخورد نزدیک با موجودات فرازمینی


در دنیای پس از اعتصاب – بخش دوم

جمعه 30 بهمن1388


چاد گرویچ

ترجمه: میوز خلاق

 نسخه مناسب چاپ

 

اعتصاب، شبکه‌های تلویزیونی را مجبور کرد جدول‌های پخش‌شان را با نمایش‌های واقع‌نما‌ی نسبتاً ارزان مثل مسابقه‌ی استعدادیابی آمریکا١ و معامله می‌کنی یا نه؟٢  پر کنند. و با وجود آنکه این تغییر باعث ریزش چشمگیر مخاطبان شد (ریزش مخاطب در مجموع حدود ۲۰ درصد بود)، درس مهمی به مدیران اجرایی داد: نمایش‌هایث واقع‌نما٣  شاید همیشه بینندگان انبوه سریال‌های داستانی موفق را نداشته باشند، اما هزینه‌ی پایین‌شان آنها را پرسودتر می‌کند. (در ٢٠٠٧ ـ ٢٠٠٨، فصل اعتصاب، هزینه‌ی آگهی تلویزیونی ٣٠ ثانیه‌ای سریال بازمانده٤  نسبت به CSI تنها ٤٠٫٠٠٠ دلار کمتر بود ... یک ساعت نمایش واقع‌نما حدود یک میلیون دلار هزینه می‌تراشد، در حالی که یک ساعت سریال داستانی اغلب بیش از سه میلیون دلار.)

متأسفانه با وجود اینکه تعداد بینندگان تلویزیون هنوز مثل سابق نیست ـ وقتی فصل نمایش در ماه مه گذشته پایان یافت، مخاطبان تلویزیون در رده‌ی سنی بین ١٨ تا ٤٩ سال ١٦ درصد ریزش داشتند ـ نمایش واقع‌نما موقعیت خود را حفظ می‌کند. از ١٨ ساعت پربیننده‌ی جدول پخش پاییز ٢٠٠٩ شبکه‌ی ABC، فقط ٩ ساعت به سریال‌های داستانی٥  اختصاص داشت، و NBC اخیراً شب‌ها یک ساعت از [برنامه‌های خود] کاسته است تا برای نمایش جی لنو٦  جا باز کند ـ با [هزینه‌ی] تقریبی ٥٠٠٫٠٠٠ دلار برای هر اپیزود ـ که هزینه‌ی آن حدود یک ششم ساخت یک ساعت سریال داستانی است.

کمبود سریال‌های داستانی که با کمی بودجه جهت استخدام نویسندگان همراه شده، به معنای آن است که تلویزیون شغل‌های نویسندگی کمتری را نسبت به قبل ارائه می‌کند.

باب کوشل٧، تهیه‌کننده [و فیلمنامه‌نویس] می‌گوید: "شبکه‌های تلویزیونی برای تولید سریال به شیوه‌ی سابق دیگر بودجه یا زمان ندارند. به همین خاطر برنامه‌های دیگر و این نمایش‌های واقع‌نما را تهیه می‌کنند که یک سوم [سریال داستانی] هزینه دارد. این برنامه‌ها محبوبیت کمتری دارند، اما [نمایش‌های واقع‌نما] پولسازترند."

در نتیجه، نویسندگان تلویزیون اکنون با یکی از وارون‌نمایی‌های تراژیک اعتصاب اتحادیه‌ی نویسندگان آمریکا روبرو هستند: وقتی شبکه‌های تلویزیونی را مجبور کردیم بدون ما به حیات خود ادامه دهند، انگار که خیلی هم خوب به آنها یاد دادیم بدون ما به حیات خود ادامه دهند.

با این وجود، در حالی که تعداد بینندگان شبکه‌های تلویزیونی طی اعتصاب به سرعت کاهش یافت، تعداد بینندگان شبکه‌های تلویزیونی کابلی٨ به شدت افزایش یافت ـ ده شبکه‌ی کابلی با افزایش مخاطب متجاوز از ١٥ درصد روبرو شدند. چرا؟  زیرا بیشتر شبکه‌های کابلی با ساخت نمایش‌های واقع‌نمای کم هزینه به حیات خود ادامه می‌دهند، پس وقتی که پخش‌کنندگان تلویزیونی تحت فشار اعتصاب برنامه‌های جدید کمتری را می‌توانستند ارائه کنند، کانال‌های کابلی همچنان با قدرت به کار خود ادامه می‌دادند. و در حالی که "نمایش‌ واقع‌نما" در تلویزیون به بازی‌ها یا مسابقات فراگیر مثل برترین مدل آمریکا٩ یا  سقوط١٠  می‌پردازد، نمایش واقع‌نما در تلویزیون کابلی برنامه‌های داستان‌‌گونه و واقعی بیشتری را دربردارد، مثل خطرناک‌ترین شکار١١  و داگ شکارچی مجرمان١٢، و نیز "سریال‌های مستندی" که داستان‌هایشان مثل داستان‌های سریال‌های کمدی و درام به نظر می‌رسند.

در واقع، TLC، که زمانی شبکه‌ی "آموزشی" کوچک و کم اهمیتی بود، برای نمایش اپیزود اول فصل [پنجم] سریال جون و کیت به اضافه‌ی۸  ١٣ ٩.۸ میلیون نفر بیننده جمع کرد، و قسمت پایانی فصل [پنجم] سریال گمشده١٤  محصول ABC (که دو هفته زودتر روی آنتن رفت بود) را که ٤٠٠٫٠٠٠ نفر بیننده داشت شکست داد. پس اعتصاب مردم را از تلویزیون دور نکرد ... فقط آنها را به سوی تلویزیون کابلی سوق داد. در واقع، علیرغم افول تلویزیون، مخاطبان در پایان سال ٢٠٠٨ نسبت به سال قبل روزانه شش ساعت بیشتر تلویزیون می‌دیدند ... فقط اینکه برنامه‌ها را از شبکه‌های تلویزیونی عادی تماشا نمی‌کردند.

اکنون به لطف اعتصاب، تلویزیون کابلی به اوج خود رسیده، و شبکه‌های کابلی ـ از جمله آنهایی که به طور سنتی بیشتر نمایش واقع‌نما می‌سازند ـ به سریال‌های داستانی روی آورده‌اند. شبکه MTV که قبلاً سال‌ها روی [تولید] برنامه‌های غیرداستانی مثل دنیای واقعی١٥ و تپه‌ها١٦ متمرکز بود، اخیراً فهرست بلندپروازانه‌ی سریال‌های در حال تولید خود را اعلام کرده است، از جمله یک انیمیشن کمدی١٧ از ست میرز١٨  [نویسنده‌ی] شنبه شب داغ١٩  و پاتیتو فئو٢٠، اقتباسی آمریکایی از درامی اسپانیایی. علاوه بر این، تعداد شبکه‌های کابلی که سریال‌های داستانی سرگرم‌کننده می‌ساختند رو به افزایش است.

در پنجم ژوئن ٢٠٠٩، سریال‌های داستانی محبوب به هیچ عنوان دیگر از شبکه‌های عادی تلویزیون پخش نمی‌شدند؛ بلکه آنها اپیزودهای اول فصل [سوم] سریال یادداشت را بسوزان٢١ و فصل [اول] سریال رنج‌های درباری٢٢ بودند که به جز مسابقات حذفی لیگ بسکتبال آمریکا که از ABC پخش می‌شد، همه‌ی برنامه‌های تلویزیونی را شکست دادند. در اواخر همان هفته، اپیزود اول [فصل نخست] سریال پرستار جکی٢٣ به رکورد بیشترین نمایش در تاریخ برنامه‌های تلویزیونی نایل آمد، و حتی قبل از هفته‌ی دوم نمایش خود برای فصل دوم قرارداد بست. (با پیشگامی شبکه USA، دومین فصل سال ٢٠٠٩ بهترین فصل نمایش تلویزیون کابلی در تاریخ بود؛ و USA شبکه‌های ABC، CBS، NBC و فاکس را با ١٧٥ ساعت پربیننده‌ی تلویزیونی شکست جانانه‌ای داد ... و نسبت به شبکه‌ی CW مخاطبانش ٧٧ درصد بیشتر بودند.)

جن گریسانتی٢٤، مشاور شبکه‌های تلویزیونی، می‌گوید: "اکنون برای کانال کابلی بودن زمان خیلی خوبی است. کادر نویسندگان آنها به بزرگی کادر شبکه‌های تلویزیونی نیست، زیرا بودجه‌ی چنین شبکه‌هایی را در اختیار ندارند، اما قطعاً فرصت‌های بیشتری را فراهم می‌کنند و این خیلی مورد نیاز است."

همچنین، تلویزیون‌های کابلی مایل‌اند به استعدادهای جدیدتر میدان دهند؛ کسانی مثل آرون کُرش٢٥، نویسنده‌ی رده پایین٢٦ (همه ریموند را دوست دارند٢٧، یادداشت‌هایی از زیر شکم٢٨) که اخیراً  پایلوت سوداگرانه‌ای را به شبکه USA فروخته است.

کُرش که اخیراً برای پایان ژرف٢٩ درامدی٣٠ میان فصل محصول ABC می‌نویسد، می‌گوید:"شبکه USA به نویسنده‌های کمتر شناخته شده مجال بیشتری می‌دهد. من هیچ‌وقت یک نمایش تلویزیونی را نپرورانده‌ام، اما به نظر می‌رسد که شبکه USA نسبت به شبکه‌های تلویزیونی نگاه متفاوتی به پروسه‌ی پرورش دارد. آنها نمی‌آیند از همان ابتدا تعداد زیادی فیلمنامه بخرند و بعد درصد کمی از آنها را برای پایلوت تقاضا دهند، و از این پایلوت‌ها درصد کمی را برای ساخت سریال سفارش دهند. آنها هر فیلمنامه یا خلاصه داستانی که می‌خرند، می‌خواهند همان را روی آنتن بفرستند. آنها زمان و انرژی قابل ملاحظه‌ای را به هر پروژه اختصاص می‌دهند، زیرا تعداد این پروژه‌ها معدود است."

او ادامه می‌دهد: "بالاخره [به جایی که می‌خواستم] رسیدم، تاکنون نویسنده‌ای رده پایین بودم و حالا با مدیران اجرایی بسیار رده‌ بالای شبکه USA همکاری متقابل دارم. آنها وقت، توجه و نیروی فکری پروسه‌ی پرورش‌شان را در اختیار من قرار می‌دهند. همه‌ی اینها در مجموع به این مفهوم است که هر سریالی که آنها می‌خرند، چه در کوتاه مدت و چه در دراز مدت، نسبت به برنامه‌های شبکه‌های تلویزیونی شانس موفقیت بیشتری دارد. این برای نویسنده می‌تواند خیلی جذاب باشد."

بنابراین، همچنان که سریال‌سازی‌ در تلویزیون کابلی به رشد و موفقیت بیشتری دست پیدا می‌کند، این تلویزیون می‌تواند به زودی به فرصت باارزشی برای نواندیشان تلویزیون [عادی] تبدیل ‌شود ... نه تنها برای نویسندگانی که امید دارند [در این تلویزیون‌ها] کار کنند، بلکه برای خالقان و تهیه‌کنندگانی که مشتاق فروش برنامه‌هایشان هستند.

بخش سوم و پایانی این مقاله در شماره‌ی بعدی مجله‌ی Script منتشر شده که به زودی برگردان فارسی آن در وبگاه تخصصی فیلمنامه‌نویسی "The Innovative Muse" قرار خواهد گرفت.

 

لینک های مرتبط:

در دنیای پس از اعتصاب - بخش اول

 


١ ـ America’s Got Talent

٢ ـ Deal or No Deal

٣ ـ Reality Show یا Reality TV: نوعی ژانر تلویزیونی (رک "در دنیای پس از اعتصاب ـ بخش اول)

٤ ـ Survivor

٥ ـ Scripted show: سریال‌های تلویزیونی کمدی یا درام که ابتدا به صورت تریتمنت و سرانجام به صورت فیلمنامه‌ی نهایی نوشته می‌شود. این نوع برنامه دارای ساختار و گره‌گشایی از پیش تعیین شده است.

٦ ـ The Jay Leno Show

٧ ـ Bob Kushell

٨ ـ Cable network

٩ ـ America’s Next Top Model

١٠ ـ Wipeout

١١ ـ Deadliest Catch

١٢ ـ Dog the Bounty Hunter

١٣ ـ Jon & Kate Plus 8

١٤ ـ Lost

١٥ ـ The Real World

١٦ ـ The Hills

١٧ ـ منظور سریال انیمیشن"The Awesome" است.

١٨ ـ Seth Meyers

١٩ ـ Saturday Night Live

٢٠ ـ Patito Feo

٢١ ـ Burn Notice

٢٢ ـ Royal Pains

٢٣ ـ  Nurse Jackie

٢٤ ـ Jen Grisanti

٢٥ ـ  Aaron Korsh

٢٦ ـ Staff-level writer (همچنین Baby writer یا Staff writer): پایین‌ترین رده نویسندگان در شبکه‌های تلویزیونی که به نویسندگان کم‌تجربه یا بی‌تجربه اختصاص دارد. برنامه‌سازان با آنها قراردادهای هفته به هفته می‌بندند که بنابر قوانین اتحادیه‌ی نویسندگان آمریکا، مدت آن می‌تواند ١٠، ٢٠ یا ٤٠ هفته باشد. نویسندگان رده پایین، طی این مدت در کنار نویسندگان باتجربه و کارکشته تجربه‌اندوزی می‌کنند و در صورتی که طی این دوره عملکرد خوبی داشته باشند، ترفیع می‌گیرند.

٢٧ ـ Everybody Loves Raymond

٢٨ ـ Notes From the Underbelly

٢٩ ـ The Deep End

٣٠ ـ Dramedy: نوعی ژانر که ترکیب درام و کمدی است. ,




Bookmark and Share
| شماره: 40 | میوز خلاق (بابی) |

در دنیای پس از اعتصاب - بخش اول

یکشنبه 25 بهمن1388


چاد گرویچ                                            

ترجمه: میوز خلاق

 نسخه مناسب چاپ

بی‌تردید، اتحادیه‌ی نویسندگان غرب آمریکا۱ به طور مداوم خود را پیروز اعلام کرده است. ما سال گذشته را صرف شنیدن چیزهایی درباره‌ی "دستاوردهای بی‌سابقه" کرده‌ایم، و در فوریه‌ی امسال [۲۰۰۹]، دیوید یانگ، رئیس هیأت مدیره‌ی این اتحادیه به همه‌ی اعضا ایمیلی طولانی ارسال کرد که طی آن پیروزی‌های اتحادیه را ارج نهاده و کسانی را که تلاش می‌کردند "موفقیت اعتصاب ما را ناچیز جلوه دهند" محکوم کرده بود.

Diablo Cody

اما وقتی به وضعیت اخیر تلویزیون نگاه می‌کنید، مشکل است حق را به جانب کسانی که موفقیت اعتصاب را ناچیز جلوه داده‌اند ندهید. شبکه‌های تلویزیونی کمتر از همیشه به خرید و پرورش فیلمنامه‌های تلویزیونی می‌پردازند، بودجه‌ی نویسندگان بیشتر برنامه‌هایی که تا الان پخش شده‌اند، ۱۰ الی ۱۵ درصد کاهش یافته‌است. برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی تحت سلطه‌ی نمایش‌های واقع‌نما۲ قرار گرفته‌اند، ژانری که به گریز خود از حوزه‌ی اختیارات اتحادیه‌ی نویسندگان آمریکا ادامه می‌دهد، زیرا شبکه‌ها و کمپانی‌های تولید به طور قاطع اعلام کرده‌اند که این ژانر نویسنده ندارد. و اینترنت هم که سنگ بنای طرح اعتصاب اتحادیه است هنوز باید درآمد کافی ایجاد کند تا به عنوان بازاری معتبر یا رسانه‌ای هنری جدی گرفته شود.

باب کوشل۳، تهیه‌کننده [و فیلمنامه‌نویس]، می‌گوید: " فکر می‌کنم بیشتر مردم کنجکاوند بدانند چرا آن کار را کردیم، اینطور نیست که ما از این اعتصاب به عنوان بزرگ‌ترین فاتحان دوران بشر بیرون آمدیم، آسیبی که این اعتصاب نویسندگان به بار آورده از حد و اندازه خارج است."

واقعیت این است که اعتصاب بیش از ۶۰ برنامه را تعطیل کرد؛ به قیمت از دست رفتن شغل ۳۵۰۰۰ نفر تمام شد؛ باعث هدر رفتن ۲.۵ میلیارد دستمزد در لس آنجلس شد؛ و ۲.۱ میلیارد دلار به اقتصاد کالیفرنیا ضربه زد. با این حال اگر دقیق‌تر نگاه کنید، در چنین موقعیت بدی، نکات خوب و بذر فرصت‌های جدید نویسندگی هم وجود دارد که با دادن زمان می‌توان امیدوار بود که دنیایی تازه و بارورتر برای تهیه‌کنندگان تلویزیون به عمل آورد. با وجود اینکه این تغییرات هنوز ناچیز هستند، اما اعتصاب چه بخواهیم چه نخواهیم در چند عرصه‌ی خاص درهای تازه‌ای را باز کرد:

ارتقای "پروسه‌ی پرورش۴" عرفی؛ وقتی اعتصاب روی داد، شبکه‌ها سروصدای زیادی راه انداختند و آن را کاتالیست۵ لازم برای ارتقای"پروسه‌ی پرورش" منسوخ تلویزیون خواندند. آنها ادعا کردند که میتوانند پایلوت‌های کمتری۶ تولید کنند، هزینه‌ی کمتری صرف کنند، و مقید به برنامه‌ریزی‌های سالانه‌ی دست‌و‌پا گیر نباشند. دنیای پس از اعتصاب شاهد تلاش‌های متعددی با درجات موفقیت متفاوت جهت تحقق این وعده بوده است.

در ژانویه‌ی ۲۰۰۸، در گرماگرم اعتصاب، جف زوکر، مدیرعامل NBC Universal، اعلام کرد که NBC به کلی پروسه‌ی پایلوت خود را کنار می‌گذارد و مستقیماً اجازه‌ی تولید پروژه‌های متعددی را به صورت سریال می‌دهد. با این حال از پنج سریال بدون پایلوت NBC، سه مورد ـ بدترین دشمنم۷، کروزو۸، و پادشاهان۹ ـ تقاضای "بک ناین۱۰" دریافت نکردند، کت و کیم۱۱ به فصل دوم نرسید، و نیکوکار ۱۲ پیش از آنکه در جدول پخش تابستان قرار گیرد به طور کامل دستخوش تغییر شد. NBC تولید پایلوت‌ها را از سر گرفت.

به نظر می‌رسد تغییرات دیگر نتایج بهتری دادند. فاکس و ABC هردو جدول‌های پخش‌شان را به بخش‌های کوچک‌تری کاهش دادند، و پایلوت‌ها را به طور متناوب در طول سال پخش کردند. در تئوری، این امر باید اجازه دهد که پروژه‌های جدید خارج از چارچوب‌های زمانی عرفی‌شان فروخته و پرورده شوند. و به امید اینکه این کار شاید نتیجه‌بخش باشد، ABC در بهار امسال پایلوت ۲۵ پروژه را پخش کرد و در آپفرانت‌های ۱۳ امسال نمایش ۱۰ سریال را اعلام کرد. فاکس هم ۱۲ پروژه را تولید کرد و شش مورد را نمایش داد.

(از نظر من که تمام سال را مشغول پروسه‌ی پرورش هستم، گمان نمی‌کنم تا زمانی که صنعت، آپفرانت‌های ماه مه را حذف نکند، این اتفاق به طور کامل بیفتد. مادامی که آپفرانت‌ها پابرجا باشند، به عنوان ضرب الاجل‌های بالفعل عمل می‌کنند.)

تغییری که به نظر می‌رسد کاملاً تأثیرگذار بوده ـ بحران مالی کنونی را باید مسئول بخشی از آن دانست ـ تعهد شبکه‌های تلویزیونی به کسر بودجه با تولید پایلوت‌های کمتر و ارزان‌تر است. بهار امسال، شبکه‌هایی که در مضیقه‌ی مالی بودند، یک سوم تا نیمی از پایلوت‌های معمول را سفارش دادند که این امر شدیداً تعداد فرصت‌های موجود را برای تولید برنامه‌های جدید کاهش داد. توجه کنید: در ۲۰۰۷، سال پیش از اعتصاب، NBC هجده پایلوت با فیلمنامه‌ی آماده سفارش داد، اما امسال ۱۱ مورد. در 2007، CW سیزده مورد و امسال ۶ مورد سفارش داد.

با کسر بودجه‌ی امسال، حتی برنامه‌های موفق و پولساز موقعیت خود را در خطر دیدند. بدون رد پا۱۴ سریال نسبتاً موفق و پولسازی است که CBS از ۲۰۰۲ آن را تولید می‌کرده، اما وقتی این سریال نتوانست کسر بودجه‌ی امسال را تأمین کند، CBS آن را از جدول پخش حذف کرد. همین اتفاق برای اسم من ارل است۱۵ محصول NBC افتاد، که تلاش کرد هزینه‌ها را آنقدر کم کند تا بتواند در ردیف برنامه‌های کم ‌بودجه‌ی TBS خود را جای دهد. اما این رقم هم نتیجه‌بخش نبود.

با وجود آنکه کم شدن بودجه‌ی شبکه‌ها فرصت‌های کمتری را برای نویسندگان ایجاد می‌کند، با این حال جنبه‌های مثبت دور از انتظاری هم در این مورد وجود دارند. برای مثال، برنامه‌هایی که شاید دیگر برای بقا تلاش نمی‌کردند، ناگهان خود را در وضعیت مطلوبی یافتند. سریال کمدی تا مرگ۱۶ محصول فاکس، تقریباً لغو شده بود که استودیوی مالک آن، سونی، به نحو دیگری بودجه‌ی آن را تأمین و به فاکس قیمتی را پیشنهاد کرد که نمی‌توانست آن را رد کند، و به این ترتیب نمایش غافلگیرکننده‌ی فصل چهارم این سریال را تضمین کرد.

هیجان‌انگیزتر آنکه برنامه‌های جدیدی هم که شاید در سال‌های قبل یک‌بار‌مصرف بوده‌اند اکنون با استقبال روبرو می‌شوند. جهت نمونه، برنامه‌ی آتی فاکس به نام پسران توسکان۱۷، پایلوت سوداگرانه‌ای بود که دو فیلمنامه‌نویس تازه‌وارد (گرگ برتمن۱۸ و تامی دووی۱۹) آن را نوشتند، اثر متمایزی که ـ در پخش تلویزیون ـ معمولاً بلیت یک‌طرفه به ناکجاآباد را برای یک پایلوت تضمین می‌کند. اما توسکان موفق شد حق نمایش سریال را به دست آورد ... و پخش یک قسمت کوتاه خیلی خوب آن در یکشنبه شب، پیش از سیمپسون‌ها۲۰، پروژه‌های نویسندگان مجرب‌تر (و گران‌تر) مثل میچل هورویتز۲۱ (رشد خیره‌کننده۲۲)، آدام رسنیک۲۳ (مرگ بر اسموچی۲۴)، و کریستین زندر۲۵ (سامانتا کی؟۲۶) را شکست داد. همچنین، CW حاضر شد روی زندگی‌ زیبا اثر آدام جائودرون۲۷، مدل و نویسنده، قمار کند، و پروژه‌های کهنه‌کارهای تلویزیون مثل جاش شوارتز۲۸ را رد کند.

جن گریسانتی۲۹، مدیر اجرایی پیشین Spelling Television و CBS Paramount که اکنون مرکز مشاوره‌ی جن گریسانتی را اداره می‌کند،‌ می‌گوید:"با در نظر گرفتن اینکه حالا پایلوت‌ها حتی در سطح بچگانه به راحتی مورد قبول واقع می‌شوند ... بسیاری از نویسندگان رده پایین هم پایلوت می‌نویسند. اکنون زمان بسیار مناسبی برای نویسندگان از هر رده‌ای است که پایلوت‌های بدیع خلق کنند، پس این برای نویسندگان هدف قانع‌کننده‌ای است تا درباره‌اش فکر کنند."

بنابراین، کاستن مخارج شاید از مجموع تعداد مشاغل نویسندگی بکاهد، اما در عین حال، فرصت‌هایی برای نویسندگان و پروژه‌های جدید ایجاد می‌کند، که این بدان معناست که حالا زمان تازه‌کارا و مشتاقان نویسندگی است که ایده‌ها و پایلوت‌های بدیع‌شان را بنویسند و ابراز کنند.

 

بخش دوم و سوم این مقاله در شماره‌های بعدی مجله Script منتشر شده‌اند که برگردان فارسی آنها به زودی در این تارنما قرار خواهد گرفت.

 


۱ ـ Writers Guild of America, West

۲ ـ نمایش واقع‌نما نوعی ژانر تلویزیونی است که موقعیت‌های مفروض بدون فیلمنامه‌ی دراماتیک یا خنده‌دار را نشان می‌دهد؛ رویدادهای واقعی را ثبت می‌کند؛ و معمولاً به جای بازیگران حرفه‌ای، مردم عادی را نمایش می‌دهد.

۳ ـ Bob Kushell

۴ ـ Development Process : "پروسه‌ی پرورش" روند آماده کردن فیلمنامه برای تولید است.

۵ ـ چیز یا شخصی که باعث روی دادن اتفاق یا تغییر مهمی می‌شود.

۶ ـ در آمریکا روند تولید سریال کاملاً متفاوت است. در آنجا ابتدا اپیزود اول سریال به طور آزمایشی تولید و پخش می‌شود و بعد، میزان علاقه‌ی مردم را به آن می‌سنجند. به این اپیزود آزمایشی، پایلوت می‌گویند. اگر نمایش پایلوت موفقیت‌آمیز بود، شبکه‌ها ۱۲ اپیزود دیگر سفارش می‌دهند و اگر مخاطبان از این ۱۲ اپیزود نیز خوش‌شان بیاید، آن وقت شبکه درخواست "بک ناین" می‌کند. در مورد "بک ناین" به پاورقی شماره ۱۰ رجوع کنید.

۷ ـ My Worst Enemy

۸ ـ Crusoe

۹ ـ Kings

۱۰ ـ از آنجا که طول استاندارد یک فصل سریال آمریکایی ۲۲ اپیزود است، به ۹ اپیزود پایانی فصل، "بک ناین" می‌گویند. چنانچه پخش "بک ناین" سریال با موفقیت همراه باشد، تهیه‌کننده می‌تواند به تولید فصل دوم بیندیشد. اما اگر رضایت مخاطبان به حد کافی جلب نشود، سریال به همان یک فصل محدود خواهد شد.

۱۱ ـ Kat & Kim

۱۲ ـ The Philanthropist

۱۳ ـ زمان اختصاص یافته به پخش آگهی بازرگانی یک سریال.

۱۴ ـ Without a Trace

۱۵ ـ My Name is Earl

۱۶ ـ Til Death

۱۷ ـ Sons of Tuscon

۱۸ ـ Greg Bratman

۱۹ ـ Tommy Dewey

۲۰ ـ The Simpsons

۲۱ ـ Mitchel Hurwitz

۲۲ ـ Arrested Developments

۲۳ ـ Adam Resnick

۲۴ ـ Death to Smoochy

۲۵ ـ Christine Zander

۲۶ ـ ?Samantha Who

۲۷ ـ Adam Giaudrone

۲۸ ـ Josh Schwartz

۲۹ ـ Jen Grisanti




Bookmark and Share
| شماره: 39 | میوز خلاق (بابی) |

خوشبختی در ویترین

دوشنبه 12 بهمن1388


خوشبختی در ویترین

اثر: آلبرتو موراویا

مترجمان: اعظم رسولی، هاله ناظمی، مژگان مهرگان

ناشر: کتاب خورشید

قیمت: ۳۴۰۰ تومان

انتشارات کتاب خورشید جدیدترین مجموعه داستان‌های طنز و سوررئالیستی اثر آلبرتو موراویا را منتشر کرد. از داستان‌های کوتاه و جذاب این کتاب که بگذریم، طرح جلد بدیع و مبتکرانه‌ی این کتاب نظر هر صاحب ذوقی را به خود جلب می‌کند که باید بابت آن به طراح جلد "خوشبختی در ویترین"، آقای فرامرز عرب‌نیا تبریک گفت.

در میان داستان‌های این کتاب، "مجادله‌ی هشت‌پاها"، "مجسمه‌ی یادبود"، "اولین گزارش فرستاده‌ی ویژه‌ی ماه از کره‌ی زمین" و "چاه" منحصر به فردند و نمای دیگر از نبوغ ذاتی آلبرتو موراویا را بر خوانندگان فاش می‌کنند ـ جا دارد اینجا از ترجمه‌ی روان، دقیق و شیوای داستان‌های مذکور نیز یادی کنم. این نویسنده‌ی توانا در "مجادله‌ی هشت‌پاها" نظریه‌ی خاص خود را درباره‌ی معاد از زبان یک هشت‌پایی که قرار است خورده شود بازمی‌گوید؛ در "مجسمه‌ی یادبود" نوک تیز قلم خود را در قلب سیستم‌های فاشیستی فرو می‌برد؛ در "اولین گزارش فرستاده‌ی ویژه‌ی ماه از کره‌ی زمین" با نگاهی طنزآلود فرق ظالمانه‌ی میان دو طبقه‌ی فقیر و ثروتمند را بررسی می‌کند؛ دست آخر، در "چاه" با رویکردی سوررئالیستی به مخاطبان نشان می‌دهد که اکترس‌های سینما چه بلایی سر دوست‌داران و عاشقان خود می‌آورند!

سخن را کوتاه می‌کنم و شما را دعوت به خواندن بخشی از داستان "اولین گزارش فرستاده‌ی ویژه‌ی ماه از کره‌ی زمین":

 

اولین گزارش فرستاده‌ی ویژه‌ی ماه از کره‌ی زمین

سرزمین غریبی است. در اینجا دو نژاد کاملاً متفاوت، هم از نظر اخلاقی و هم تا حدودی از نظر فیزیکی، زندگی می‌کنند: نژاد انسان‌هایی به نام ثروتمند و نژاد انسان‌هایی به نام فقیر. معنای این دو واژه‌ی ثروتمند و فقیر نامعلوم است و شناخت ناقص ما از زبان این عالم، به ما اجازه‌ی درک درست این معنا را نمی‌دهد. البته بخش عمده‌ی اطلاعات ما از ثروتمندان که بسیار خوش‌برخوردتر، خوش‌صحبت‌تر و میهمان‌نوازتر از فقرا هستند به دست آمده است.

ثروتمندان می‌گویند فقرا مردمی هستند که معلوم نیست از کجا آمده اند و در زمانی که کسی به یاد ندارد، ساکن این عالم شده‌اند و از آن زمان تا به امروز کاری جز زاد و ولد نداشته‌اند و خصوصیت زننده‌ی همیشگی خود را حفظ کرده‌اند. با پی بردن به این خصوصیات، کسی نمی‌تواند آنها را به باد انتقاد نگیرد و حق را به جانب ثروتمندان ندهد. اول اینکه فقرا علاقه‌ای به نظافت و زیبایی ندارند. لباس‌هایشان کثیف و پر وصله‌پینه، خانه‌هایشان فلاکت‌بار و اسباب و اثاثیه‌شان قراضه و درب و داغان است. به خاطر کج سلیقگی عجیبشان، به نظر می‌رسد که ژنده پاره را به لباس نو، خانه‌های سازمانی را به کاخ و ویلا، و اثاثیه‌ی کم‌بها را به مبلمان گران‌بها ترجیح می‌دهند.

ثروتمندان می‌پرسند آیا تا به حال کسی دیده که فقیری خوب لباس بپوشد و در خانه‌ای زیبا و در میان مبلمان لوکس زندگی کند؟

کاش فقط همین بود. فقرا به فرهنگ هم علاقه‌ای ندارند. کم پیش می‌آید فقیری اهل کتاب باشد، یا به موزه برود و یا یک جا بنشیند و کنسرت گوش کند. فقرا چیزی از هنر سرشان نمی‌شود، تابلویی بی‌ارزش را به جای تابلوی اصل می‌گیرند، برای آنها مجسمه‌ی بی‌ارزشی از لوکا و اثری از پراسّتیله مثل هم است و ترانه‌ی عامیانه هیچ فرفی با اپرای باخ ندارد. اگر اختیار همه چیز دست آنها بود، میوزها که تسلابخش انسان‌ها هستند، مدت‌ها پیش دنیای ما را ترک می‌گفتند. ثروتمندان توضیح می‌دهند که سرگرمی‌های فقرا بیش از حد تصور ناخوشایند هستند: باده‌گساری‌ها، جفتک‌پرانی‌ها، مسابقات گوی یا فوتبال، بوکس و یا وقت‌گذرانی‌های دیگری از این قبیل. ثروتمندان تأکید دارند که فقرا جهالت را به فرهنگ ترجیح می‌دهند.

قضیه به همین جا ختم نمی‌شود: فقرا از طبیعت بیزارند. وقتی هوا خوب است، ثروتمندان عادت دارند همه جا بروند، به دریا، به ییلاق، به کوهستان. آنها از دریای زیبای نیلگون، از هوای پاک و از آرامش کوهستان لذت می‌برند و روح و جانشان را صفایی دوباره می‌بخشند. اما فقرا به هیچ قیمتی حاضر نیستند از شهر و از محله‌های بدبویشان قدم بیرون بگذارند. برایشان تغییر فصل هیچ معنایی ندارد؛ نیازی نمی‌بینند که در سرما به گرما پناه ببرند و در گرما به سرما؛ حمام‌های عمومی را به دریا، چمن‌های آفت‌زده‌ی شهر را به ییلاق، و ایوان خانه‌هایشان را به کوهستان ترجیح می‌دهند. حال این سئوال برای ثروتمندان پیش می‌آید: مگر می‌شود به طبیعت عشق نورزید؟

حالا باز اگر فقرا زندگی اجتماعی درست و حسابی داشتند یک چیزی. اصلاً از این خبرا نیست. انگار که آنها هیچ محل تجمع دیگری به غیر از مکان‌هایی که ظاهراً کارخانه نام دارند، نمی‌شناسند. آن هم این کارخانه‌هایی که بیش از حد تصور دلگیرند: سوله‌های درب و داغانی از سیمان و شیشه و پر از دستگاه‌های پر سروصدا و دودزا و کثیف که در زمستان‌ها بسیار سر و در تابستان‌ها داغ و سوزان‌اند.

دسته‌ی دیگری از فقرا هم هستند که در شهر زندگی نمی‌کنند و در انزوای دهات به سر می‌برند. تنها کارشان که حتماً تنها تفریحشان هم هست، از بام تا شام، در تمامی فصول، زیر آفتاب و باران، زیر و رو کردن سنگ‌ و کلوخ زمین‌ها با ابزارآلاتی آهنین،‌ زمخت و سنگین است. ثروتمندان می‌گویند آخر فکرش را بکنید که چه کارهای هوشمندانه‌تر و نشاط‌آورتر دیگری می‌توان در این دنیا انجام داد.

یک دسته از فقرا هم هستند که دیگر شورش را درآورده‌اند. آنها سایه را به خورشید و اعماق زمین را به آسمان ترجیح می‌دهند. به قعر تونل‌های بسیار عمیق می‌روند و آنجا در تاریکی با استخراج سنگ، خوش می‌گذرانند. این مکان‌های زیرزمینی معدن نام دارند و هیچ ثروتمندی به ذهنش هم خطور نمی‌کند که پا به این معادن بگذارد.

فقرا برای توصیف همه‌ی اینها از لغت «کار» استفاده می‌کنند. این هم لغت دیگری است که برای ما از نظر معنا، مرموز و غیرقابل درک است. فقرا آن‌قدر به این «کار» علاقه دارند که اگر به هر علتی، که البته ما نتوانستیم از آن سر دربیاوریم، کارخانه‌ای تعطیل شود یا معدنی فعالیت نداشته باشد، اعتراض می‌کنند، فریاد می‌کشند و تهدید به شورش و خشونت می‌کنند. ثروتمندان می‌گویند ما که نفهمیدیم حرف حسابشان چیست! آیا راحت‌تر و لذت‌بخش‌تر نیست که در یک اتاق پذیرایی راحت یا در باشگاهی در خور شأن جمع شوند؟

...

(بقیه‌ی این داستان را در کتاب "خوشبختی در ویترین" بخوانید.)




Bookmark and Share
| شماره: 38 | میوز خلاق (بابی) |

واژگان ماه ۱۴

یکشنبه 11 بهمن1388


کــتــاب کــوچــه

هر کی صنّار طلب داره بیاد [یا بره] سِه شِـی بگیره!

این کار را علی‌رغم انتظارات دیگران انجام خواهم داد. مجبور نیستم در این کار عرف و عادات بی‌معنی را رعایت کنم. در کار خودم آزادم و ناگزیر از تبعیت کسی نیستم: «آقاجان! مردکه یالقوزه، دلش خواسته با کلفت خونه‌اش ازدواج کنه. خودش می‌دونه. هر کی صنار طلب داره بره سه شی بگیره!» || سه شاهی سش شی seššey نیز تلفظ می‌شود

 

فـــرهـــنگ ســخــن

مندیل  mandil  [عر.:مِندیل] (اِ.)   ۱. عمامه: متولی‌باشی چنان تعظیمی تحویل داد که چیزی نمانده بود مندیلش به زمین بیفتد. (جمال‌زاده۱۱ ۱۲۶) ز آن‌جا شرر افتاد به خلوت‌گه خوابم / مندیل و ردا، خرقه‌ و شال کمرم سوخت (یغما: از صبا تا نیما ۱/۱۲۴)  منم آن کس که در سخن شاید / موزه‌ی من زمانه را مندیل. (انوری۱ ۳۰۱)  ۲. (قد.) دست‌مال: این عجب نیست که گوهری را در حقه‌ای غلیظ کرده باشند و در مندیل سیاه پیچیده ... . (شمس تبریزی۱ ۱/۸۳)  ۳. (قد.) لنگ: طاس و مندیل و گِل از آلتون بگیر / تا به گرمابه رَویم ای ناگزیر. (مولوی۱ ۲/۱۷۴)

 

فــرهــنــگ فـــارســی عــامــیـانه

کوتوله واویلا. بسیار قدکوتاه و بدریخت: «مردهای این خانواده همه‌شان قد کوتاه‌اند. تقریباً می‌شود گفت که کوتوله‌اند. برای همین است که همه‌شان مایل‌اند زنی که می‌گیرند قدبلند باشد ... [ولی] بچه‌ها همان جور کوتوله واویلا از آب در می‌آیند.» (پابرهنه‌ها، ۱۰۴)

 

فــــرهــنــگ کــنــایــات سخن

دستِ شکسته زیر سر کسی داشتن  سرّی نزد او داشتن چنان‌که افشای آن موجب رسوایی و دردسر شود: لازم بود که شر این شریک را ... زودتر از سر خودش بکند که کسی نباشد که دست شکسته‌ای زیر سر او داشته باشد. (مستوفی ۳/۲۶۹)

 

فــرهــنـگ امـــثـــال ســخــن

تفنگ حسن‌موسی هم نزد.

هیچ حیله یا تدبیری کارساز نشد. || تفنگ حسن‌موسی: نوعی تفنگ خوش‌ساخت قدیمی.

 

فـــرهــنـگ لــغــات و تــرکــیـبـات شـــاهنامه

ریمن. مکار،‌ حیله‌باز، محیل، (شاید مخفف ریو + من).  همه گرد بر گرد ما دشمن است / جهانی پر از مردم ریمن است.

 

آوای نـــام‌هـا از ایــران‌زمــیـن (پـری زنـگـنـه)

ایمانیس Imānis (مذکر)  بهشت سومریان که در خلیج‌فارس واقع شده و به عنوان مکانی که خورشید از آن سر برمی‌آورد شناخته می‌شد. برخی دیگر آنجا را سرزمین زندگان می‌نامیدند.

 

غـــلــط نـنـویـسـیـم

تهویه‌ی هوا  تهویه خود به معنای «عوض کردن هوا» یا «هوا دادن» است و نیاز به کلمه‌ی هوا ندارد. بنابراین ترکیب تهویه‌ی هوا حشو است و بهتر است که از استعمال «هوا» همراه آن خودداری شود. به جای «دستگاه تهویه‌ی هوا» می‌توان به سادگی گفت: «دستگاه تهویه». (تهویه در لغت‌نامه‌های عربی نیامده و ظاهراً از ساخته‌های فارسی‌زبانان است.)




Bookmark and Share
| شماره: 37 | میوز خلاق (بابی) |

بازگشت از پارناسوس!

شنبه 10 بهمن1388


گفته بودم این تارنما تا اواسط آذر به روز نخواهد شد، اما  تقریباً  سه برابر زمان مذکور طول کشید تا این تارنما دوباره به روز شود. بابت این تأخیر از شما معدود خوانندگان این تارنما عذرخواهی می‌کنم. پیش از آن نیز عده‌ای از دوستان و خوانندگان محترم گله‌مند بودند که مطالب تخصصی فیلمنامه‌نویسی این تارنما بسیار معدود است. از آنها نیز پوزش می‌طلبم. از این پس هفته‌ای حداقل دوبار تارنمای  "The Innovative Muse" به روز خواهد شد تا در عمل "تارنمای تخصصی فیلمنامه‌نویسی" باشد، نه صرفاً در شعار و حرف.

پ.ن. دوستانی که علاقه‌مندند در جشنواره مرا ببینند، بدانند که دو سال است قید رفتن به آن را زده ام. چون به هیچ عنوان به یک جشنواره‌ی سینمایی در مفهوم واقعی کلمه شباهت ندارد و از لحاظ اعتبار به "اخراجی‌ها"ی ده‌نمکی پهلو می‌ساید! درنیابد حال پخته هیچ خام. سخن را کوتاه می‌کنم تا رنگ و بوی سیاسی به خود نگیرد.




Bookmark and Share
| شماره: 36 | میوز خلاق (بابی) |

نوشته‌های پیشین

سفر نویسنده: ساختار اسطوره‌ای برای نویسندگان
امسال چه کسانی اسکارهای اصلی را به خانه خواهند برد؟
در دنیای پس از اعتصاب - بخش پایانی
واژه نامه ۱۵
در دنیای پس از اعتصاب – بخش دوم
در دنیای پس از اعتصاب - بخش اول
خوشبختی در ویترین
واژگان ماه ۱۴
بازگشت از پارناسوس!
عدم به روز رسانی

The Innovative Muse


به عنوان نویسنده باید بدانید که:

۱. کار گربه‌ها چنگ انداختن است، کار سگ‌ها گاز گرفتن، و کار نویسنده‌ها نوشتن. (جیمز الروی)

۲. فقط دو یا سه داستان درباره‌ی انسان وجود دارند، و آن‌ها چنان پرشور به تکرار خود ادامه می‌دهند که گویی هرگز پیش از این روی نداده‌اند. (ویلا کیتر)

۳. آدم تنها انسانی بود که وقتی چیز خوبی گفت، می‌دانست که قبل از او کسی آن را نگفته بود! (مارک تواین)


قوانین این وبگاه:

یک. نقل مطالب این وبگاه تنها در سایت‌های خبررسانی یا سینمایی مستقل، و آن هم با کسب اجازه و درج آدرس اینترنتی این وبگاه به عنوان منبع، مجاز است.

دو. درج مطالب این وبگاه به هر صورت ممکن در نشریات چاپی فارسی زبان داخل ایران ممنوع است.

همه چیز درباره‌ی میوزها

Calendar & Archive



اسفند 1388
بهمن 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387

My Favorite Links

spotlight
برید باد صبا
تخته خاکستری
خورشید تیسفون
بانوی معبد سوخته
سینمای ایران و جهان
آوازی در فرجام
آموزش سینما و تئاتر آنلاین
سکوت محض
بباید ستایش نمود عشق را
طلوعی از مغرب
یادداشت‌های سینمایی
وبلاگ مخصوص عشاق سینما
فيلم نگار
عشق است ...
يادداشت‌هاي پسر سرخوش
نویسنده تنبل
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است
هرج و مرج محض
Absurdly Hard
بخند به روی دنیا
فیلم دونی
Cinema Note
مهر هفتم: ساسان امیرکلالی
طلوع
بی کران
سینماتوگراد
سينما،ترانه



My Link Box

وبلاگستان
لیست وبلاگ‌های به روز شده
بالاترین
دنباله
بلاگ ‌نیوز
بازنگار

قالب و طراحی وبلاگ
گالري قالب وبلاگ
ایران جاوا
پارس تولز

سینمایی
خانه سینما
خانه هنرمندان ایران
سینمای ما
مجله سینما
هنر سازان
سینما روز
بانی فیلم
سینما و دیگر هیچ

تاریخ ایران باستان
فهرست لینک‌ها

سرگرمی و آموزشی
فانتزی
فال تاروت کبیر
سلام زبان
فارسی ساز
واژگان پارسی‌مان

Newsletter





Powered by WebGozar



« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by ParsTools
‍CopyRight © http://innovativemuse.blogfa.com ; Template Edited By : MUSE DESIGN