 دوشنبه 24 اسفند1388
کارل ایگلسیاس
ترجمه: میوز خلاق
پیش از آنکه بتوانیم عادتهای فیلمنامهنویسان بسیار موفق را مورد بررسی قرار دهیم، باید بدانیم که آنها چه جور آدمهایی هستند. آیا آنچه را که مستلزم فیلمنامهنویسی حرفهای شدن است در خود دارید؟ از آنجا که همهی نویسندگان منحصر به فردند، متوجه خواهید شد که ویژگیهای مشترکی که در ادامه میآیند، به هوش، تحصیلات، محیط زندگی، جنسیت، سن، یا نژاد مربوط نمیشوند. همچنین متوجه خواهید شد تعداد کمی از نظرات فیلمنامهنویسان شامل بیشتر ویژگیهای "آشکار" نخست است، زیرا نظر دادن دربارهی خلاق، مستعد، یا داستانگوی ذاتی بودن [برای گوینده] تا اندازهای شرمآور است. پس چه چیزی یک فیلمنامهنویس موفق را از اشخاص دیگر متفاوت میسازد؟
یک. خلاق و بدیع بودن
قوهی تخیل قادر است به چیزهایی بیندیشد که هنوز در تلویزیون به نمایش درنیامدهاند. ـ هنری برد
شاید گنجاندن این ویژگی لزومی نداشته باشد، زیرا افراد زیادی میدانند که خلاقیت، به ویژه در فیلمنامهنویسی، بخش ضروری شخصیت نویسنده است. با این حال، آن را گنجاندهام چون بسیاری از نویسندگان تازهکار درک نمیکنند که نوآور بودن چقدر مهم است. خواندن صدها فیلمنامه و گوش دادن به هزاران خلاصهی داستان به من نشان داده که بیشتر آنها چقدر برگرفته از فیلمهای دیگر، دارای شخصیتهای آشنا، ایدههای غیرجذاب، و پیچشهای کلیشهای پیرنگ هستند. نویسندگان تازهکار تمایل دارند به جای کار جدی برای تولید ایدههای نوآورانه و بدیع، سادهترین ایدهای را که به ذهن خطور میکند بپرورانند.
استادهای ما بسیار مبتکر هستند و میتوانند میان رویدادهای ظاهراً بیربط [به یکدیگر] ارتباطهای خلاقانهای ایجاد کنند. آنها قادرند دربارهی موقعیتها، شخصیتها، مقدار دیالوگ خیالپردازی کنند و در موقعیتهای "چه میشود اگر؟" به جوابهای فوری برسند. همانگونه که پرل باک به روشنی آن را مطرح میکند:
ذهن حقیقتاً خلاق در هر زمینهای چیزی ورای این نیست: موجودی از نژاد انسان که به گونهای غیرعادی و غیربشری حساس به دنیا آمده. برای او، لمس کردن [مثل] ضربهای محکم ، آوا [مثل] صدایی گوشخراش، بدبیاری [مثل] یک تراژدی، شادی [مثل] اوج سرمستی، دوست [مثل معشوق]، معشوق [مثل] خدا، و ناکامی [مثل] مرگ است. به این موجود زندهی شدیداً حساس، نیاز شدید به آفریدن، آفریدن و آفریدن را هم بیفزایید ـ تا اینکه [اگر] موسیقی، شعر، کتاب، بنا، یا هر چیز بامعنای دیگری نیافریند، نفسش قطع شود. او باید بیافریند، و بی کم و کاست آفرینش را سرازیر کند. برحسب اضطرار غریب و درونی، اگر او در حال آفریدن نباشد، حقیقتاً زنده نیست.
هیچکسی نمیتواند به شما بگوید که این انرژی خلاقهی اسرارآمیز واقعاً چیست. فرمول و قاعده نیست و نمیتوانید آن را کنترل کنید، اما بیشک میتوانید رابطهای با آن برقرار کنید تا اینکه خود را به طور کامل بر شما آشکار کند.
تام شولمن: فیلمنامهنویسان به ارادهای برای نوآوری و نپذیرفتن کلیشهها نیاز دارند. بیشتر نویسندگانی را که میشناسم به محض آنکه حس میکنند چیزی را که نوشتهاند، قبلاً شخص دیگری نوشته است، در تغییر دادن آن درنگ نمیکنند، یا دستکم چیز خاصی به آن میافزایند.
نسخه پیدیاف
| شماره: 47 | بابی گورو |
|