فرهنگ فارسی عامیانه
۱. دختر سعدی کنایه از دختری که تاب ماندن در خانه را ندارد و اغلب اوقات برای تفریح یا بلهوسی از خانه بیرون رود.
۲. از پاشنه در کردن پیاده طی کردن (سراسر جایی یا راه درازی را) (مترادف: زیر پا گذاشتن): یک روز بعدازظهر، من و داش طوطی گردش کنان تمام قبرستان را از پاشنه در کردیم.
فرهنگ واژگان سخن
۳. حیص و بیص سختی و تنگی، و به مجاز موقعیت باریک: در همین حیص و بیص سروکله ی بازرس تربیت بدنی هم پیدا شد.
۴. قشعریره راست شدن موی سر، کلید شدن دندان ها، و سست شدن ماهیچه ها بر اثر ترس، هیجان و مانند آنها: مالیدن روغن دارچین بر محل گزیده شده، زهر عقرب و رتیل و کنه و مانند آن را بیرون آورده رفع قشعریره می کند.
کتاب کوچه
۵. مثل باسمه هرآنچه بیش از حد تصور زیباست؛ چرا که معمولاً تنها تصاویری از دختران و زنان و مناظر طبیعی یا جانورانی چون اسب و ببر و پروانه ها و غیره را باسمه می کنند که زیبائی خارق العاده ای داشته باشند.
۶. بدهِیوَره بدقیافه. آن که منظری هراس انگیز و ترسناک دارد.
فرهنگ درست نویسی سخن
۷. از قبل پیش بینی کردن «پیش بینی کردن» به معنی «قبل از اتفاق افتادن کاری، پیامدهای آن را حدس زدن است.» بنابراین نیازی به آوردن «از قبل، جلوتر» نیست:
نمونه ی غیرمعیار: از قبل پیش بینی هایی کرده بود، اما هیچ یک درست از آب در نیامد.
نمونه ی معیار: پیش پینی هایی کرده بود، اما هیچ یک درست از آب در نیامد.