 پنجشنبه 6 خرداد1389
نوشته: دکتر لیندا سیگر ترجمه: بابی گورو
به ندرت پیش میآید که داستان یک فیلم در زمان واقعی روی بدهد. ١٠٠ دقیقهی پایانی تایتانیک درست همان ١٠٠ دقیقهای طول میکشد که در طی آن کشتی غرق میشود. پردهی پایانی رفقای خوب در زمان واقعی اتفاق میافتد.
بیشتر فیلمها برای رساندن مفهوم زمان واقعی، در دورهی زمانی نسبتاً کوتاهی روی میدهند. برخی از فیلمهای سینمایی رویدادهایی را به تصویر میکشند که طی یک شب یا یک روز اتفاق میافتند (فیلمهای جان سخت، صلاة ظهر)، یا طی چند روز (سه روز کندور، تایتانیک)، یا طی چند هفته تا چند ماه (اقتباس، زیبای آمریکایی، حس ششم، شکسپیر عاشق)، یا طی یک سال (فراری، ارین بروکوویچ). گاهی گذر داستان از صحنهای به صحنهی دیگر، پرش زمانی چند ساعته، چند روزه، چند هفتهای، یا حتی چند ساله است. معمولاً هرچه زمان به تصویر کشیده شده کمتر باشد، درام عمیقتر است.
هرچه دورهی زمانی به تصویر کشیده شده در یک فیلم طولانیتر باشد، احتمال اپیزودیک شدن خط داستانی فیلم بیشتر خواهد بود و این امر حفظ پیشروی فیلم را دشوارتر میکند. اگر فیلمی طی دورهی زمانی طولانی روی دهد، باید برای حفظ پیشروی و انسجام آن راهی پیدا کرد. [قصهی فیلم] رانندگی برای خانم دیسی طی بیست و پنج سال میگذرد. این فیلم دورهی زمانی گستردهاش را با تغییر فصلها، تقویم، و مدل اتومبیلها نشان میدهد و با نمایش صحنه سکانسهایی درون این دورههای زمانی مختلف، پیشروی داستان را حفظ میکند.
بعضی فیلمها، مثل داستان [فیلم]های بازگشت به آینده، با سفر زمانی بازی میکنند. برخی دیگر با دو واقعیت متفاوت و گذرا بازی میکنند. در قرمز، ساختهی کریشتوف کیشلوفسکی، کارگردان لهستانی، خط سیر زمانی داستانی که بیشتر زمان فیلم را به تماشای آن مشغولیم، سرانجام با خط سیر زمانی مربوط به گذشته تداخل میکند. در لحظهی این تداخل، داستان دو شخص را از دو دورهی زمانی مختلف با هم همراه میکند ـ که این کار جز در دنیای واقعیت سینمایی ناممکن است.
در فرکانس، پدر و پسری با وجود آنکه به فاصلهی زمانی سی سال از یکدیگر زندگی میکنند، با هم صحبت میکنند. اگرچه این فیلم به خاطر عدم ثبات منطق درونیاش خیلی تأثیرگذار نبود، اما شیوهی دیگر بازی با زمان را نشان داد.
در فهرست شیندلر، گاهی صحنهها به یکدیگر اینترکات میشوند تا به نظر آید که در دورهی زمانی یکسانی قرار دارند، اما اینگونه نیست. حدود اوایل فیلم، پس از اینکه شیندلر کارخانهاش را راه میاندازد، مرد یک دستی نزدش میآید تا از او بابت نجات جان خویش تشکر کند. در قسمت بعدی این صحنه سکانس، کارگرها صبح به همراه مرد یک دست که با خوشحالی آواز میخواند به محل کار خود میرسند. نازیها آنها را متوقف و مجبور میکنند که برفها را پارو کنند. در این لحظه، فیلم به صحنهای کات میشود که نشان میدهد شیندلر بابت برف پارو کردن کارگرهایش به فرمانده اعتراض میکند. وقتی نازیها متوجه میشوند که مرد یک دست چقدر بیعرضه است، او را میبرند و تیرباران میکنند. صحنهی بعدی به شیندلر و فرمانده بازمیگردد که نشان میدهد شیندلر به خاطر از دست دادن یک کارگر اعتراض میکند.
با تماشای این صحنه، شاید تصور کنیم که شیندلر و فرمانده جایی نزدیک به کارگرها هستند، حتی شاید برف پارو کردن آنها را تماشا میکنند، زیرا شیندلر از پنجره به نقطهای در بیرون نگاه میکند. اما در پایان این صحنه آشکار میشود که هر دو صحنه که فرمانده در آنها حضور دارد، همزمان اتفاق افتادهاند، حدوداً زمانی پس از صحنهی برف پارو کردن. ما اینترکات شدن صحنهها به هم و تفاوت زمانی را میپذیریم زیرا بخشی از اپیزود واحدی هستند و به هم مربوطند.
فهرست شیندلر تکنیک مشابهی را چند بار دیگر مورد استفاده قرار میدهد. وقتی شیندلر فهرست افرادی را تهیه میکند که باید نجات یابند، این صحنه به صحنههای متعددی اینترکات میشود که در آنها شیندلر تلاش میکند در مورد کمک به یهودیها با دیگران صحبت کند. آشکار است که این صحنههای اینترکات شده همزمان روی نمیدهند، اما فهرستی که شیندلر روی آن کار میکند صحنههای مربوط به دورههای زمانی متفاوت را به یکدیگر ربط میدهد.
ساعتها، سه دورهی زمانی مختلف را به ما نشان میدهد: ١٩٢١، ١٩٥١ و ٢٠٠١ (به همراه بخش کوتاهی که در دههی ١٩٤٠ روی میدهد). اگرچه این خط سیرهای زمانی به طور آشکاری جدا از هم هستند، احساس میکنیم داستانی که ویرجینیا وولف در دههی ١٩٢٠ مینویسد رویدادهای آینده را تعیین میکند.
در فیلم مکزیکی همچنین تو مامان، از زمانهای گذشته، حال و آینده آگاهی مییابیم. گهگاه، زمانی که شخصیتهای اصلی به منطقهای بیرون شهر میروند، راوی به ما میگوید که پنج سال پیش در همین مکان اتفاقی روی داده است. یا زمانی که ماهیگیرها را ملاقات میکنیم، راوی به ما میگوید که در آینده چه اتفاقی برایشان خواهد افتاد. این تکنیک جالب است، اما به جای اینکه دربارهی زمان به ما چیزی نشان دهد، برایمان نقل میکند. و اغلب اوقات این اطلاعات مستقیماً به فحوا یا درونمایه یا خط داستانی اصلی مربوط نیست.
وقتی با زمان بازی میکنید، میتوانید ادوار زمانی متفاوت را با انتقال اشیاء از دورهای به دورهی دیگر به هم ربط دهید: گلها و کتاب در ساعتها، پنجره و فهرست در فهرست شیندلر، اتومبیل در بازگشت به آینده. اگر تعدادی اشیاء یکسان را در دورههای زمانی متفاوت ببینیم، این بخشهای مجزا، مربوط به هم احساس میشوند.
برای دریافت نسخه PDF این متن روی لینک زیر کلیک کنید:
نسخه پی دی اف
| شماره: 69 | بابی گورو |
|