 پنجشنبه 27 خرداد1389
در میان خبرهایی که در این هفته روی خروجی خبرگزاریها و سایتهای سینمایی قرار گرفت، تولید فیلم کوروش بزرگ بیشتر از همه جلب توجه کرد. علی معلم و از سوی دیگر عزیزالله حمیدنژاد قصد دارند جداگانه فیلمی دربارهی کوروش بزرگ بسازند که به دلایلی نمیتوانند به مقصود خود نایل شوند:
یک.
تولید فیلمی در خور کوروش بزرگ که مطابق با استانداردهای روز سینمای جهان باشد، دست کم ١٥ میلیون دلار هزینه در بر دارد. در این اوضاع بد اقتصادی بخش خصوصی ریسک نمیکند چنین پولی را در اختیار تهیهکنندگان ایرانی قرار دهد. بنابراین، چشم سینمای ایران باید به دولت باشد. اما دولت فعلی به سه دلیل حاضر نخواهد شد حتی یک دلار بابت تولید فیلم کوروش بزرگ بپردازد:
یک) دولت در نظر دارد بخشهای مربوط به دوران پادشاهی را از کتابهای تاریخ حذف کند. دو) یکی از نزدیکان دولت در اظهارنظری عجیب، میراث کوروش بزرگ را متعلق به یهودیان دانسته است. سه) کوروش کبیر منجی قوم یهود بوده است، در حالی که دولتمردان فعلی از یهودیها خوششان نمیآید.
دو.
برای ساخت فیلم کوروش بزرگ با مشکل بزرگتری روبرو هستیم و آن سطح پایین پروداکشن در سینمای ایران است. ما به ندرت در سینمای ایران بیگ پروداکشن را تجربه کردهایم و به همین خاطر، برای ساخت فیلم کوروش کبیر باید به تجربههای اندوخته شده در ساخت سریالهای تاریخی تکیه کنیم که البته ناچیز و به دردنخور هستند. کافی است سریالهایی نظیر "مردان آنجلس" ، "یوزارسیف" یا آن تعداد را که دربارهی ائمه شیعه ساخته شده، با سریالهای کرهای نظیر "جواهری در قصر"، "جومانگ" و "امپراطوری بادها" مقایسه کنید. متأسفانه هم میزانسن آثار ایرانی ضعیفتر است، هم فیلمبرداری و هم صحنهآرایی و هم طراحی لباسها. عجز و ناتوانی کارگردانها، فیلمبردارها و سایر عوامل در ساخت یک اثر تاریخی استاندارد موجب شده تا ساخت یک فیلم قابل قبول دربارهی کوروش بزرگ در سینمای ایران به رویایی دست نیافتنی تبدیل شود!
جدای این موارد، با فیلمنامههای به مراتب ضعیفتری نیز روبرو هستیم. مخاطب ایرانی صرفاً به خاطر علاقهاش به ائمه شیعه یا شخصیتهایی چون حضرت یوسف به تماشای چنین آثار بیمایهای مینشیند و ماجرای نه چندان جذاب آنها را دنبال میکند. در حالی که همین مخاطب، بیآنکه کمترین ذهنیتی راجع به یانگوم یا جومانگ داشته باشد، به تماشای داستان آنها مینشیند و با شریک شدن در مصائب و مشکلات آنها و درک انگیزهی بالایشان عاشق این شخصیتها میشود؛ یانگوم و جومانگ قلب مخاطب ایرانی را تسخیر میکنند و به همین خاطر باید به فیلمنامهنویسهای این سریالها تبریک گفت. این جذابیت و گیرایی، در شخصیتهای دیگر این سریالها نیز وجود دارد و مخاطب به تک تک آنها علاقهمند میشود و هرگاه یکی از آنها کشته میشود، او نیز مثل شخصیت اصلی غمگین و سوگوار میشود ـ یکی از آموزههای مهم بوطیقای ارسطو که فیلمنامهنویسان ایرانی به آن توجهی ندارند! در سینما و تلویزیون ایران، قضیه برعکس است! شخصیتهای اصلی معمولاً فاقد این جذابیت و گیرایی هستند، طوری که مخاطب با خود میگوید: "چرا باید قصهی این آدم را دنبال کنم و اصلاً برای چه باید با او همدردی یا همدلی کنم؟" شخصیتهای فرعی هم که در آثار ایرانی معمولاً دکور و شیئی در کمپوزیسیون هستند! شخصیتهای منفی آثار ایرانی هم که داستان جالبتری دارند! آنها به جای ایجاد نفرت در مخاطب، یا او را علاقهمند به خود میکنند، یا اینکه آنقدر کلیشهایاند که اسباب انبساط خاطر مخاطب را فراهم میکنند!
پیدا کردن بازیگری که بتواند نقش کوروش کبیر را ایفا کند سخت است. آیا انتظار دارید رضا گلزار نقش او را بازی کند؟ بهرام رادان؟ مصطفی زمانی؟ یا پوریا پورسرخ؟! بازیگری که نقش کوروش کبیر را بازی کند، جز آنکه باید قویهیکل، خوشسیما، و شبیه به تصاویر به جای مانده از کوروش بزرگ باشد، باید در بازیگری مهارت بالایی داشته باشد و در اسبسواری، مهارتهای رزمی و شمشیرزنی از بازیگر نقش جومانگ نیز بهتر و ماهرانهتر عمل کند تا مخاطب وقتی نقشآفرینیهای او را ـ خصوصاً در صحنههای نبرد ـ تماشا میکند، از برتری امپراطور افسانهای ایران بر همتای کرهایاش خشنود شود و به راحتی باور کند که او خود کوروش کبیر است و خود را در وجود وی حل کند.
شخصیتهای دیگر نیز چنین وضعیتی را دارند. همانطور که عاشق شخصیتهای حامی یانگوم و جومانگ میشویم، باید عاشق شخصیتهای حامی کوروش کبیر نیز بشویم. سوای آنکه فیلمنامهنویسان این اثر باید شخصیتهای فرعی را جذاب و دوستداشتنی کنند، بازیگرانی که نقش آنها را ایفا کنند نیز باید درست انتخاب شوند. اما بیش از آنکه انتخاب درست بازیگر دغدغهی ما باشد، کمبود یا فقدان بازیگران مناسب برای این فیلم آزارمان میدهد. واقعیت این است که بیشتر بازیگران حرفهای سینما و تلویزیون ایران لیاقت حضور در این فیلم را ندارند چون آنها به بالابردن مهارتهای کنونی و کسب مهارتهای تازه توجهی نشان نمیدهند و به همین خاطر بازیهایشان در اکثر فیلمها یا سریالهایی که در آنها حضور دارند ضعیف، نچسب و تصنعی جلوه میکند.
نتیجه.
نباید خودمان را گول بزنیم. حتی اگر به محال فرض کنیم که دولت ٢٠ میلیون دلار در اختیار یک فیلمساز ایرانی قرار دهد که فیلمی راجع به کوروش بزرگ بسازد، به دلایلی که در پاراگرافهای بالا نوشتم، هزینهی هنگفت دولت و تلاش گروه سازنده به ساخت فیلمی میانجامد که در خور کوروش بزرگ نخواهد بود و حتی ممکن است این فیلم فاجعهای تصویری شود که خواسته یا ناخواسته گذشتهی پرشکوه ایران و کوروش بزرگ را مورد اهانت قرار دهد. مطمئناً در صورت بروز چنین قصوری، بخش مهمی از مردم ایران که بیشتر عاشق تاریخ کهن کشور خود هستند فیلمساز مذکور را راحت نخواهند گذاشت و او را مجبور میکنند تاوان قصور و ناتوانی خود را بپردازد.
| شماره: 74 | بابی گورو |
|